معنی مرتک

معنی مرتک

5 بازدید
[ مُ تَ ک ک ] (ع ص) آن که به تنهائی و بدون حضور مدعی فصیح و زبان آور است و چون به مخاصمه برخیزد در سخن فروماند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || سکران مرتک؛ مستی که سخنش فهمیده نشود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || شتر سست نازک مغز. (ناظم الاطباء). المرتک من الجمال؛ الرخو الممذوق النقی. (اقرب الموارد) (متن اللغة).
[ مَ تَ / مُ تَ ] (معرب، اِ) معرب مردارسنگ. (بحر الجواهر). مردارسنگ. (منتهی الارب) (ترجمهٔ صیدنهٔ بیرونی) (ضریر انطاکی). مرداسنج. (قانون ابن سینا ص ۱۱۴) (نزهةالقلوب). مرداسنگ. (برهان قاطع). مرداسنگی است که سفید کرده باشند، نه مطلق مرداسنج. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و رجوع به دزی ج ۲ ص ۵۷۸ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مرتک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید