معنی مرتعش
5 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) رعشه دار. لرزان. (غیاث اللغات). لرزنده. (آنندراج). مرتعد. (یادداشت مرحوم دهخدا). که لرزش و ارتعاش دارد. رجوع به ارتعاش شود: مرتعش را کی پشیمان دیده ای بر چنین جبری تو برچفسیده ای.مولوی. ز آن پشیمانی که لرزانیدیش چون پشیمان نیست مرد مرتعش.مولوی. این شنیدم لیک پیری مرتعش دست لرزان جسم تو نامنتعش.مولوی.
کلمات همقافیه با «مرتعش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عش» برای سرودن شعر