معنی مربی
6 بازدید
[ مَ با ] (ع اِ) جائی که در آن تربیت می کنند و می پرورانند. (ناظم الاطباء). پرورشگاه. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مُ ] (ع ص) آن که به بیشی خرید نماید. (منتهی الارب) (آنندراج). من یأتی الرباء. (متن اللغة). || نعت فاعلی است از ارباء. (متن اللغة). رجوع به ارباء شود.[ مُ رَبْ با ] (ع ص، اِ) پرورده. (مهذب الاسماء). تربیت کرده شده. پرورده شده. (غیاث اللغات). پروریده. تربیت کرده. برآمده. برآورده. (یادداشت مرحوم دهخدا). نعت مفعولی است از تربیت به معنی پروردن. رجوع به تربیت شود. || به ربّ پرورده. (منتهی الارب). عمل آورده با ربّ. (از متن اللغة). در شکر و عسل و غیره بعمل آورده. مربب. انبجات. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنچه از قسم میوه در شیره قند پرورده کنند. (غیاث اللغات). مُربّا. رجوع به مربا شود.[ مُ رَبْ بی ] (ع ص) پرورنده. تربیت کننده. پرورش دهنده : مربی الفضلا محب الاتقیا. (گلستان). یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را میگفت. (گلستان). دگر مربی اسلام شیخ مجدالدین که قاضییی به از او آسمان ندارد یاد.حافظ. || آموزگار. استاد. پرورشگر. معلم. که عهده دار تعلیم و تربیت دیگران است : ناچار به خلاف رأی مربی قدمی برفتمی و از سماع حظی برگرفتمی. (گلستان). || مرباسازنده. (ناظم الاطباء).[ مَ بی ی ] (ع ص) پرورش داده شده و پرورده شده و افزون شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مربی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر