معنی مربوع
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مرد میانه. (منتهی الارب). مرد نه دراز و نه کوتاه، ای دوبهر. (مهذب الاسماء). مربوع الخلق؛ مردی باشد دوبهری. (ابوالفتوح رازی) (یادداشت مؤلف). متوسطقامت که نه دراز باشد و نه کوتاه. ربعة. ربع. (از متن اللغة). || مرد تب ربع رسیده. (منتهی الارب). مرد گرفتار تب ربع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مُربَع شود. || شجر مربوع؛ درختی که باران بهاری بر آن باریده و سرسبز شده است. (از متن اللغة). || (در اصطلاح عروض) فعل چون از فاعلاتن خیزد و ربع شود آن جزو را مربوع خوانند. (از المعجم). و نیز رجوع به ربع شود.
کلمات همقافیه با «مربوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر