معنی مربع نشستن

معنی مربع نشستن

7 بازدید
[ مُ رَبْ بَ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) چهارزانو نشستن. گردپای نشستن. (یادداشت مرحوم دهخدا). و آن عبارت از نشستن به وضع خاص که اهل هند آن را پالتی گویند، یعنی ران چپ را از زیر ران راست بر آوردن و پای راست را بر ران چپ نهادن. (از آنندراج). نشستن به وضعی آسوده و دور از تکلف، مقابل دو زانو نشستن. در مجالس مربع نشستن اختصاص به سلاطین و مهتران و بزرگان داشته است و زیردستان اگر اجازت جلوس می یافته اند باید به دو زانو می نشستند. نشستی محتشمانه و راحت : هر که او پیش چو در مجلس آن خواجه نشست بر دو زانو بود و خواجه مربع برگاه.فرخی. خاتون کائنات مربع نشسته خوش پوشیده حله وز سر افتاده معجرش.خاقانی. و هرگز او را کسی ندید مربع نشسته، او را پرسیدند چرا مربع ننشینی. (تذکرةالاولیاء). ز بی تابی گره نگشود از کار سپند من مربع در دل آتش نشستم تا چه پیش آید. صائب (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مربع نشستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید