معنی مربعة
7 بازدید
[ مَ بَ عَ ] (ع ص) أرض مربعة، زمین موشناک. (منتهی الارب). زمینی که موش در آن بسیار باشد. ذات البرابیع. (از متن اللغة).[ مِ بَ عَ ] (ع اِ) چوب بار برنهادن. (مهذب الاسماء). چوبی که در زیر بار ستور کنند و دو کس آن را بردارند و بر پشت چارپا نهند. (فرهنگ خطی). مربع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به مِربَع شود.[ مُ بَ عَ ] (ع ص) زن گرفتار تب ربع. تأنیث مربع. (ناظم الاطباء). رجوع به مُربَع شود.[ مُ رَبْ بَ عَ ] (ع ص) تأنیث مربع. رجوع به مربّع شود. || قصیدهٔ مربعة. رجوع به مُربّع (اصطلاح بدیعی) شود.
کلمات همقافیه با «مربعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر