معنی مربة
5 بازدید
[ مَ رَبْ بَ ] (ع اِ) سلطنت. یقال: طالب مربته، ای مملکته. (منتهی الارب). || مرباب. مرب. مربوبة. (متن اللغة). رجوع به مَربّ شود.[ مُ رَبْ بَ ] (ع اِ) مربا. مازیاره. رچال. ربید. (ناظم الاطباء). رجوع به مربا شود.
کلمات همقافیه با «مربة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر