معنی مرافعة
5 بازدید
[ مُ فَ عَ ] (ع مص) چیزی با کسی به ملک یا به قاضی برداشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). شکایت بردن پیش حاکم و نزدیک حاکم شدن با خصم. (آنندراج). شکایت کردن از کسی و نزد حاکم بردن او را برای محاکمه و داوری. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). قصه به حاکم بردن. قصه به قاضی برداشتن. رجوع به مرافعه شود. || باقی گذاشتن کسی را و مهربانی نمودن. (از منتهی الارب). ابقا کردن بر کسی: رافع بهم؛ اَبقی ََ علیهم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || متارکه کردن: رافعه؛ تارکه. (از متن اللغة). || معامله کردن با کسی و در مشقت و جهد انداختن. (از منتهی الارب) (آنندراج): رافعه و خافضه؛ داوره کل مداورة. (متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرافعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر