معنی مرارة
3 بازدید
[ مَ رَ ] (ع مص) تلخ شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۷) (دستورالاخوان) (زوزنی). تلخ گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) تلخی. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به مرارت و مراره شود. || (اِ) زهرهٔ هر حیوان. (از منتهی الارب) (از غیاث اللغات) (از مهذب الاسماء) (از بحر الجواهر). جای صفرا. (ناظم الاطباء). کیسه مانندی که متصل به کبد قرار دارد و دهانهٔ آن به کبد بازمی شود و در آن صفرا تولید می شود. (از اقرب الموارد). ج، مرارات، مرائر.[ مُ رَ ] (ع اِ) واحد مرار. یک درخت مرار. (ناظم الاطباء). رجوع به مُرار شود.
کلمات همقافیه با «مرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر