معنی مرئوس
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) رعیت. (از منتهی الارب) (متن اللغة). عامهٔ مردم. (از منتهی الارب). که زیر سلطهٔ رئیس باشد. (از اقرب الموارد). تابع. خادم. کنایه از رعیت. (غیاث اللغات). زیردست. فرودست. (یادداشت مؤلف). مقابل رئیس. کارمند. عضو اداره یا مؤسسه یا شرکتی که زیردست رئیس کار می کند. || آنکه شهوت او در سر او باشد و بس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بزرگ سر. (از منتهی الارب). عظیم الرأس. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || که از درد سر شکایت کند. (از متن اللغة). که به سرسام مبتلا باشد. (از متن اللغة). المصاب رأسه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرئوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر