معنی مذهب

معنی مذهب

7 بازدید
[ مَ هَ ] (ع اِ) در اصطلاح علم کلام اسلامی، طریقه ای خاص در فهم مسائل اعتقادی، خاصه امامت که منشأ اختلاف در آن توجیه مقدمات منطقی و یا تفسیر ظاهر کتاب خداست، مانند مذهب شیعهٔ امامی، اشعری، معتزلی و ماتریدی و در اصطلاح فقهی روش خاص در استنباط احکام کلی فرعی از ظاهر کتاب و سنت مانند فقه مذهب شیعه، حنفی، مالکی، حنبلی و غیره :
[ مُ هَ ] (اِخ) کعبه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اسم است کعبه را. (از متن اللغة). || وسواس. وسوسه. (یادداشت مرحوم دهخدا از معجم الادباء). گویند: به مذهب ؛ یعنی وسواسی دارد در ریختن آب و کثرت استعمال آب هنگام وضو ساختن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب). و مُذهِب شیطان این وسوسة است. (از متن اللغة). || دیو وضو که بر اسراف آب انگیزد، قال ابوطاهر: و کسر هاء الصواب. (از منتهی الارب). رجوع به معنی قبلی و مُذهِب شود. || (ص) کمیت مذهب؛ اسبی که بیشتر زردی زند تا سرخی، خلاف مدمی که بیشتر به سرخی زند از زردی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و هی المذهبة. (از متن اللغة). || زراندود از دوال و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مطلی. طلاکرده شده. مُذَهَّب. ذهیب. (از متن اللغة).
[ مُ هِ ] (ع ص) برنده. دورگرداننده. (ناظم الاطباء). زائل کننده. نعت فاعلی است از اذهاب، به معنی ازالة. رجوع به اذهاب شود. || زراندودکننده. (ناظم الاطباء). رجوع به مُذَهِّب شود. || (اِخ) شیطانی که شخص را وادار به وسواس در وضو و زیاد ریختن آب می کند. رجوع به مُذهَب شود.
[ مُ ذَهْ هَ ] (ع ص) زراندودکرده شده. (غیاث اللغات). مطلی. زرداندود. زرین. به زرکرده. مزوق. مزخرف. ذهیب. زرنگار. (یادداشت مؤلف): سپید است دستار لیکن مذهب سیاهست جبه ولی رنگ بسته.خاقانی. سلطان... ابوالعلاء را با جامه و استری با زین مذهب با ساخت و افسار زر از بارگیران خاص بداد. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۲۰، از فرهنگ فارسی معین). || تذهیب شده. کتاب و نوشته ای که سرفصل های آن یا حواشی صفحاتش با آب طلا و شنگرف و رنگهای دیگر تزیین شده باشد: ابر چنان مطرد سیاه و بر او برق همچو مذهب یکی کتاب مطرد.منوچهری. || ساخته شده با تارهای زر. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود.
[ مُ ذَهْ هِ ] (ع ص) زراندودکننده. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). که به طلا انداید چیزی را. که طلاکاری و تذهیب کند. || که حواشی و سرفصل های کتب را با آب طلا و رنگهای دیگر تزیین کند و بیاراید. نعت فاعلی است از تذهیب. رجوع به تذهیب شود. || زردوزی کننده. (ناظم الاطباء). رجوع به معانی قبلی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مذهب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید