معنی مذمت
5 بازدید
[ مَ ذَمْ مَ ] (از ع اِمص) ذم. مذمة. نکوهش کردن. نکوهیدن. بد گفتن. (یادداشت مؤلف). رجوع به مذمة شود. || (اِمص) نکوهش. بدگوئی. مقابل محمدت. - مذمت کردن؛ بدگوئی کردن. عیب جوئی کردن. ذم کردن. - مذمت کننده؛ بدگوئی کننده. نکوهنده. (فرهنگ فارسی معین). عیب گوینده. عیب نهنده : زن صاحب جمال هر چند که در حسن و جمال رسیده باشد مذمت کنندهٔ خود را گم و کم نیابد. (تاریخ قم از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مذمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر