معنی مدهوشی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص) حیرانی. سرگردانی. تحیر. سرگشتگی. بیهوشی. (ناظم الاطباء). مدهوش گشتن. مدهوش بودن. حیرت. شیدائی. بی خودی. بی خویشتنی : ز مدهوشی دلش حیران بمانده در آن بازیچه سرگردان بمانده.نظامی. - مدهوشی کردن؛ بی خویشتنی نمودن. شیدائی و بی قراری کردن : به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی. سعدی.
کلمات همقافیه با «مدهوشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر