معنی مدنف
5 بازدید
[ مُ نِ / نَ ] (ع ص) بیمار گران. (منتهی الارب): رجل مدنف؛ مردی بر جای بمانده. بیماری گران. (از مهذب الاسماء). آنکه به سبب عشق در شرف مرگ است. (از بحر الجواهر). گرفتار بیماری گران و سخت. (ناظم الاطباء). که بیماری مشرف به موتش کرده است. (از متن اللغة). نعت است از ادناف. رجوع به ادناف شود.[ مُ نِ ] (ع ص) آفتاب نزدیک به فروشدن و زردگردیده. (ناظم الاطباء). رجوع به لغت قبلی و نیز رجوع به ادناف شود.
کلمات همقافیه با «مدنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر