معنی مدمی
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) خون آلوده گرداننده. (آنندراج). آنکه مجروح می کند تا خون ظاهر گردد. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادماء. رجوع به ادماء شود.[ مُ دَمْ ما ] (ع ص) تیری که بر آن سرخی خون باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب). یا تیری که بر آن خون چفسیده خشک گردیده. (منتهی الارب). || نیک سرخ از اسب و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جامهٔ احمر. هر چیز شدیدالحمرة. سرخ سرخی. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مدمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر