معنی مدمومة
5 بازدید
[ مَ مو مَ ] (ع ص) قِدر مدمومة؛ دیگ شکسته ای که با سپرز یا خون و یا جگر آن را چسبانیده باشند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). دیگی که پس از چسباندن، طحال یا کبد یا خون بر آن مالیده و طلی کرده باشند. دمیم. دمیمة. ج، دُمّ. (از متن اللغة). رجوع به دمیم شود.
کلمات همقافیه با «مدمومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر