معنی مدموع
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بعیر مدموع؛ شتر که بر رخسارهٔ او دمع یا دماع باشد. (منتهی الارب). شتری که زیر چشم وی داغ کرده شده باشد. (ناظم الاطباء). که بر مجرای دمع و آب شیب رخسارش داغ نهاده باشند. موسوم بالدُمُع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدموع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر