معنی مدمن
6 بازدید
[ مُ دَمْ مِ ] (ع ص) آنکه دستوری می دهد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب): دمنه؛ رخص له. (متن اللغة). رجوع به تدمین شود. || آلوده کننده و ناپاک کننده. (ناظم الاطباء). گلهٔ گوسفندان که سرگین ناک گرداند مکان را یا جای را. (آنندراج). نعت فاعلی است از تدمین. رجوع به تدمین شود.[ مُ مِ ] (ع ص) پیوسته و همواره کنندهٔ چیزی. (آنندراج). که ادمان کند بر کاری. که پیوسته همان کار کند: مدمن خمر؛ دائم الخمر. (یادداشت مؤلف). ادامه دهنده و منفک نشونده از چیزی. (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ادمان. رجوع به ادمان شود. || دائم. همیشه. همواره. فراوان. باربار. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
کلمات همقافیه با «مدمن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر