معنی مدم
5 بازدید
[ مُ دِم م ] (ع ص) آنکه زشت و بطور فضاحت رفتار می کند. (ناظم الاطباء). کار بد و زشت کننده. (آنندراج). || پدری که بچهٔ زشت آورده باشد. (ناظم الاطباء): اَدَمَّ فلان؛ بچهٔ زشت روی زاد. (منتهی الارب). صاحب بچهٔ زشتی شد. ولد له ولد دمیم. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر