معنی مدلس
4 بازدید
[ مُ لِ ] (ع ص) کسی که در بقیهٔ روییدگی افتد. (آنندراج). کسی که می یابد باقی ماندهٔ گیاههای روییده را. (ناظم الاطباء): ادلس القوم؛ وقعوا فی الادلاس. (متن اللغة). رجوع به أدلاس و ادلاس شود. || زمین سبزشونده به بقایای روییدگی. (آنندراج): أدلست الارض؛ اخضرت بالادلاس. (متن اللغة). رجوع به ادلاس شود.[ مُ دَلْ لَ ] (ع ص) مصنوع. عملی. قلب. (یادداشت مؤلف). نعت مفعولی است از تدلیس. رجوع به تدلیس شود.[ مُ دَلْ لِ ] (ع ص) آنکه تدلیس کند. که عیب مال را از خریدار نهان کند. (یادداشت مؤلف). پنهان کنندهٔ عیب متاع بر خریدار. (آنندراج). || مردم فریب. فریبنده. (یادداشت مؤلف). خدعه کننده. || کسی که خود را مقدس جلوه دهد و نباشد. (فرهنگ فارسی معین). || آنکه در روایت تدلیس کند. رجوع به تدلیس شود. || خائن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مدلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر