معنی مدلج
5 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) جای تهی کردن دلو از حوض و جز آن. (منتهی الارب). مدلجة. موضعی که ماتح [ آبکش ] در آن بین چاه و حوض تردد کند. (از متن اللغة). || کناس الظبی؛ خوابگاه آهو و هو المدلجة. (از متن اللغة). رجوع به دولج و مدلجة شود.[ مُ لِ ] (ع اِ) خارپشت. (منتهی الارب). قنفذ. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || (ص) به اول شب رونده. (آنندراج). آنکه در اول شب بجائی می رود. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادلاج. رجوع به ادلاج شود.[ مُ دْ دَ لِ ] (ع ص) به آخر شب رونده. (آنندراج). آنکه در آخر شب به جایی می رود. (ناظم الاطباء): ادّلجوا؛ ساروا من آخر اللیل. (متن اللغة). نعت است از ادلاج. رجوع به ادلاج شود.[ مُ لِ ] (اِخ) ابن مرةبن عبد مناةبن کنانة، جدی جاهلی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۷۹ و مآخذ مذکور در آن کتاب شود.
کلمات همقافیه با «مدلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر