معنی مدقق
5 بازدید
[ مُ دَقْ قَ ] (ع ص) کوفته شده و نرم کرده شده. (ناظم الاطباء). نعت مفعولی است از تدقیق. رجوع به تدقیق شود.[ مُ دَقْ قِ ] (ع ص) آنکه نیک می کوبد. (ناظم الاطباء). کوبنده و نرم کننده. نعت فاعلی است از تدقیق. رجوع به تدقیق شود. || کار باریک کننده و نکته های باریک پیداکننده. (غیاث اللغات). || آنکه در معرفت و وقوف بر چیزی دقت میکند. (ناظم الاطباء). که در چیزی دقت بکار می برد. (از اقرب الموارد). باریک بین. ج، مدققین. نیز رجوع به دقیق شود. || آنکه دلیل را به دلیل ثابت کند. (غیاث اللغات، از لطایف اللغات): دَقَّقَ فی المسألة؛ اثبتها بدلیل دق طریقه لمناظریه. (از متن اللغة). رجوع به تدقیق شود. || باریک گرداننده. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به معنی دوم شود. || در تصوف، عارف کامل که حقیقت اشیا به طوری که شایسته است بر او ظاهر گشته، و این معنی کسی را میسر است که از حجت و برهان گذشته و به عین العیان مشاهده کرده که حقیقت همهٔ اشیا حق است و بجز وجود واحد مطلق موجودی دیگر نیست. (از فرهنگ علوم عقلی، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مدقق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قق» برای سرودن شعر