معنی مدغل
6 بازدید
[ مُ غِ ] (ع ص) مکانٌ مدغل؛ جای درخت ناک. (منتهی الارب). جای کثیرالشجر. (از متن اللغة). دَغِل. ذودغل. جای پرگیاه و مشتبک النبت. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مکان مدغل؛ جای پنهان و مخوف. (از منتهی الارب). مکان داغل و دَغِل و مدغل؛ خفی او ذودغل. (از متن اللغة). || خیانت کننده. فریبنده. (ناظم الاطباء). || سخن چینی نماینده. (آنندراج): ادغله؛ وشی به. (از متن اللغة). || زیان رساننده. (ناظم الاطباء). که در کاری خلاف آرد و فساد کند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). تاراج کننده. (ناظم الاطباء).[ مَ غَ ] (ع اِ) واحد مداغل. (از اقرب الموارد). رجوع به مَداغِل شود.
کلمات همقافیه با «مدغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر