معنی مدرکة
5 بازدید
[ مُ رَ کَ ] (ع ص) تأنیث مُدرَک است. ج، مدرکات. (یادداشت مؤلف). رجوع به مدرک و نیز رجوع به مدرکات شود.[ مُ رِ کَ ] (ع ص) رجل مدرکة؛ نیک دریابنده. (آنندراج). دراک. مدرک. کثیرالادراک. (متن اللغة). شدیدالادراک . (اقرب الموارد). || جاریة مدرکة؛ دخترک به بلوغ رسیده. (ناظم الاطباء). تأنیث مدرک و نعت فاعلی از ادراک است. رجوع به مُدرِک شود. || قوتی است در انسان که ادراک حقایق اشیاء کند و آن عقل است و ذهن. (غیاث اللغات): قوة مدرکه؛ قوت مفکره. هر یک از قوای پنجگانهٔ باطنی به نوبهٔ خود مدرکه اند. (فرهنگ علوم عقلی از فرهنگ فارسی معین). رجوع به مدرکات و رجوع به تهافت التهافت ص ۳۰۴ و ۵۶۱ و فرهنگ علوم عقلی دکتر سجادی ذیل مدخل ادراک شود. || (اِ) بلندی میان دوشانه. (منتهی الارب). حجمة بین الکتفین. (اقرب الموارد) (متن اللغة).[ مُ رِ کَ ] (اِخ) عمربن الیاس بن مضر عدنانی ، مکنی به ابوهذیل و ملقب و مشهور به مدرکة، جدی جاهلی است و از اجداد پیغامبر اسلام است. خزیمه و هذیل از پسران او بودند و کنانة و قریش از نسل خزیمةاند. از نسل هذیل نیز بیش از هفتاد شاعر در جاهلیت و صدر اسلام برخاسته اند. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۷۹ و جمهرة الانساب ج ۹ ص ۱۸۷ و الکامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۰ و معجم ما استعجم ج ۱ ص ۸۸ و طبری ج ۲ ص ۱۸۹ و معجم قبائل العرب ص ۱۰۶۰ شود.
کلمات همقافیه با «مدرکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر