معنی مدخلی
4 بازدید
[ مُ خَ ] (حامص) لئامت. پستی. بخل. فرومایگی. مدخل بودن : آفتاب جودت ار نور افکند بر مدخلی در زمان چون سایه بگریزد ز طبعش مدخلی. سوزنی.[ مَ خَ ] (اِ) محل دخول و درآمد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی چهارم ذیل مَدخَل شود.
کلمات همقافیه با «مدخلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر