معنی مدحگوینده
5 بازدید
[ مَ یَ دَ / دِ ] (نف مرکب) مدح گوی. رجوع به مدحت سرای و مدح گوی شود: کیمیای زر درویش کف راد تو است مدح گوینده چنین گوید با مدح نیوش. سوزنی.
کلمات همقافیه با «مدحگوینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر