معنی مدحتگری
5 بازدید
[ مِ حَ گَ ] (حامص مرکب) ستایش. توصیف و تمجید. مداحی. مدیحه سرایی. عمل مدحتگر. رجوع به مدحتگر شود: شنیدم که سوی خصیب ملک شد به مدحتگری بونواس بن هانی.منوچهری.
کلمات همقافیه با «مدحتگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر