معنی مدجن
6 بازدید
[ مُ جِ ] (ع ص) مقیم گردنده در جائی. (آنندراج). مقیم در جائی. (ناظم الاطباء). رجوع به داجن شود. || یوم مدجن؛ روزی تاریک از میغ. (مهذب الاسماء). روز ابرناک. (آنندراج). رجوع به ادجان شود.
کلمات همقافیه با «مدجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر