معنی مدجل
5 بازدید
[ مُ دَجْ جَ ] (ع ص) بعیر مدجل؛ شتر قطران مالیده. (منتهی الارب) (از متن اللغة). رجوع به تدجیل شود. || سیف مدجل؛ شمشیر ملمع بزرگ. (منتهی الارب): دجله بالذهب؛ موهه. (متن اللغة) رجوع به تدجیل شود.[ مُ دَجْ جِ ] (ع ص) زراندودکننده و پوشنده چیزی را برای فریب. (آنندراج). نعت فاعلی است از تدجیل. رجوع به تدجیل شود.
کلمات همقافیه با «مدجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر