معنی مدة

معنی مدة

6 بازدید
[ مَ دْ دَ ] (ع اِ) یک بار کشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). واحد مد است. رجوع به مَدّ شود.
[ مُ دْ دَ ] (ع اِ) پاره ای از روزگاه. (زمخشری) (بحر الجواهر) (دهار) (منتهی الارب). برهه یا پاره ای از زمان چه کم و چه زیاد. (از متن اللغة). ج، مُدَد. رجوع به مدت شود. || پایان زمان و مکان. (منتهی الارب). غایت زمان و مکان. (متن اللغة). || پاره ای سیاهی که بر قلم چسبد. (منتهی الارب). مرکبی که بر قلم گرفته باشند. (از متن اللغة). مدادی که بر سر قلم گرفته باشند. (فرهنگ فارسی معین).
[ مِ دْ دَ ] (ع اِ) ریم و زرداب گردآمده در جراحت. (منتهی الارب). خونابه. (دهار). قیح. (از بحر الجواهر). قیحی که در زخم جمع شده باشد و غلیظ باشد. (از متن اللغة).
[ مَ دْ دَ ] (ع اِ) یک بار کشیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). واحد مَدّ. (از اقرب الموارد). رجوع به مد شود. || قلم را یک بار در دوات فروبردن برای نوشتن. (از اقرب الموارد). || مُدَّة. رجوع به مدة شود.
[ مُ دْ دَ ] (ع اِ) پاره ای از روزگار. (دستورالاخوان) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). برهه ای از دهر، کم یا زیاد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، مُدَد، مدت. رجوع به مُدَّت شود. || پایان زمان و مکان. (منتهی الارب). غایت زمان و مکان. (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به مدت شود. || پاره ای سیاهی که بر قلم چسبد. مَدَّة. (از منتهی الارب). اسم است برای آنچه که از مرکب به وسیلهٔ قلم از دوات برداشته شود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پیمانه ای است. (منتهی الارب). رجوع به مُدّ شود.
[ مِ دْ دَ ] (ع اِ) ریم و زردآب گردآمده در جراحت. (منتهی الارب). ریم که از جراحت بدر میاید. (غیاث اللغات). چرک غلیظی که در جراحت جمع شود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
[ مَ دْ دَ ] (ع اِ) به اصطلاح صرفیان، حرف علت ساکن که حرکت ما قبلش موافق آن باشد. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). مَدّ. (یادداشت مؤلف). رجوع به مد شود: بز چو آن فی ء و غنیمت را بدید همچو مقری مده را گردن کشید.دهخدا. || علامت مد بدین صورت « - » که بر بالای الف ممدود گذارند.

کلمات هم‌قافیه با «مدة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید