معنی مدایح
5 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) مدائح. جِ مدیح و مدیحه. رجوع به هر یک از این لغات در ردیف خود شود. || اشعاری که در بیان فضایل و اعمال ممدوحی سروده باشند. رجوع به مدیحه شود: وقت توبه کردن آمد از مدایح وز هجی کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی. منوچهری. در مدایح امیرالمؤمنین القادر باللّه و مآثر اجداد او... داد سخن دادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۲). و این سکهٔ تمام عیار را به مهر مدایح حضرت کریم او برآورد. (لباب الالباب از فرهنگ فارسی معین). || اعمال ستوده و پسندیده. اعمال نیک. (ناظم الاطباء). مقابل قبایح.
کلمات همقافیه با «مدایح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر