معنی مداوی
4 بازدید
[ مُ وا ] (ع ص) دواکرده شده. درمان کرده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج). تیمارشده. علاج شده. || آنکه از کسی درمان می خواهد. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) درمان کننده. تیمارکننده. (ناظم الاطباء). معالج : و باز آن را به خصال محمود... با مقام اعتدال آرد چنانک مداوی حاذق در دفع امراض مذمه. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مداوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر