معنی مدامی

معنی مدامی

5 بازدید
[ مُ ] (اِخ) از شاعران قرن دهم هجری قمری اصفهان است و به روایت سام میرزا «در اوایل جوانی ترک وطن کرده... به شروان رفت و می گویند آنجا کشته شد». او راست: انتظاری داشتم کامروز یارم می کشد وه که پیدا نیست یار و انتظارم می کشد. (از آتشکدهٔ آذر ص ۳۰۱) (تحفهٔ سامی ص ۱۴۹). رجوع به فرهنگ سخنوران و قاموس الاعلام ج ۶ شود.
[ مُ ] (اِخ) مدامی بدخشی. از شاعران قرن دهم هجری قمری است و به هندوستان مهاجرت کرده و در آنجا مقیم و ملازم میرزا عزیز کوکه شده و به سال ۹۸۹ هـ . ق. درگذشته است. او راست: دلا صد فتنه برپا زآن قد و بالاست می گوئی از آن بالا بلا بسیار دیدم راست می گوئی. (از تذکرهٔ روز روشن ص ۷۲۶).
[ مُ ] (ص نسبی) همیشگی. دائم. دائمی. همه وقت. (ناظم الاطباء). از: مدام + ی (علامت نسبت) . در تداول به جای مدام به معنی پیوسته و دائماً و همیشه گویند و بیشتر به صورت صفت: کار مدامی من؛ شغل همیشگی من.

کلمات هم‌قافیه با «مدامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید