معنی مدارسة
5 بازدید
[ مُ رَ سَ ] (ع مص) چیزی با کسی درس کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سبق گفتن و درس کتاب کردن. (منتهی الارب). کتاب را تدریس کردن. دراس. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || با هم مذاکره کردن. (از منتهی الارب). مذاکره کردن با اهل علم. || کتاب خواندن و قرائت کتاب. (از متن اللغة). دراس. خواندن کتاب را بر مصاحب و همدرس. || آلوده گشتن به گناهان. (از اقرب الموارد). رجوع به مُدارِس شود.
کلمات همقافیه با «مدارسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر