معنی مداخله
5 بازدید
[ مُ خَ / خِ لَ / لِ ] (از ع، اِمص) مداخلت. دخالت در امور دیگران. دست اندازی و مباشرت. (ناظم الاطباء). مبادرت و درآمدن در کاری. || دخالت در امور دیگران. دست اندازی به حقوق و امور دیگران. || (اصطلاح فلسفه) دو امری که اجزای آن دو در یکدیگر داخل شوند به تمام، به طوری که هر دو شاغل یک مکان گردند و آن را محال دانسته اند. تداخل. (فرهنگ علوم عقلی).
کلمات همقافیه با «مداخله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر