معنی مخیده
5 بازدید
[ مَ دَ / دِ ] (ن مف) به رفتارآمده. (لغت فرس اسدی چ اقبال، ص ۵۱۲). || به معنی چسبیده رشیدی گفته به این جهت شپش را نیز مخنده گویند. چنانکه شیخ ابوجعفر طوسی در ترجمهٔ مصباح صغیر گفته. (آنندراج) (انجمن آرا). هر جانور خزنده مانند مار و دیگر حشرات. (ناظم الاطباء). و رجوع به مخنده شود. || طفل عاق و نافرمان پدر و مادر و خویشان. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || مجازاً به معنی خراب کرده. (غیاث) (آنندراج). || (اِ) جنبنده ای که در جامه افتد، گویند: مخیده درافتاد. (لغت فرس اسدی ایضاً).
کلمات همقافیه با «مخیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر