معنی مخصف
5 بازدید
[ مِ صَ ] (ع اِ) درفش نعل دوزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (دهار). درفش کفش دوزی. (ناظم الاطباء). || نعلین. (دهار) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ صِ ] (ع ص) شتابنده و سرعت کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رونده بشتاب. (ناظم الاطباء). || کسی که بر هم نهد و چسباند برگها را یکان یکان بر بدن تا عورت به نظر نیاید. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ خَ صْ صِ ] (ع ص) بدخوی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کوشنده در تکلف آنچه ندارد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که می کوشد در تکلف به چیزی که ندارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخصیف شود. || خوب و مضبوط دوزنده. (ناظم الاطباء).[ مِ صَ ] (ع اِ) گاز و کلبتین، کشیدن دندان را. (از معالم القربه ص ۱۴۸ از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مخصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر