معنی مخزون
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) در خزانه نهاده شده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مال جمع کرده شده. (ناظم الاطباء): روزن و برهون چو بسته گشت خیانت راه نیابد بسوی گوهر مخزون.ناصرخسرو. او را یمین الدولة و امین الملة لقب دادند لقبی که در خزانهٔ لطف الهی مخزون بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۱۵). - مخزون داشتن؛ در خزانه نگه داشتن. در خزانه نهادن و محفوظ داشتن ملکشاه... خزاین و دفاین و نفایس بر آنجا مخزون و مدفون داشتی. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۳۲). - مخزون کردن؛ در خزانه نهادن. در خزانه کردن. در خزانه حفظ کردن : موش و مار اندر خزینهٔ خویش مفکن خیرخیر گر نداری در و گوهر کاندر او مخزون کنی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «مخزون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر