معنی مخزومی
4 بازدید
[ مَ ] (اِخ) رجوع به حارث بن خالدبن العاصی بن هشام شود.[ مَ ] (اِخ) رجوع به حارث بن عبداللََّه بن ابی ربیعه شود.[ مَ ] (اِخ) ابراهیم بن یحیی بن محمدبن سلیمان المخزومی العاملی (۱۱۵۴ - ۱۲۱۴ هـ . ق.). وی در جبل عامل متولد شد و سپس به اصفهان و از آنجا به نجف رفت و سپس به دمشق پناهنده شد و همانجا درگذشت. او راست: ۱ -الصراط المستقیم، در فقه شیعه. ۲ -الجملة النضیدة، منظومه ای است در علم کلام و اصول. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۷۵).[ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عبدالاسد مخزومی. رجوع به عمر مخزومی شود.[ مَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن مکی بن یاسین قرشی مخزومی. رجوع به قمولی شود.[ مَ ] (اِخ) عبدالواحدبن نصربن محمد. رجوع به عبدالواحد وببغاء شود.[ مَ ] (اِخ) عمربن عبداللََّه بن ابی ربیعه، مکنی به ابوالخطاب. رجوع به عمر مخزومی شود.[ مَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه یا عبیداللََّه بن محمدبن محمدبن یحیی مخزومی رجوع به سلامی شود.[ مَ ] (اِخ) محمدبن هشام بن اسماعیل مخزومی. (؟ -۱۲۶ هـ . ق.). در سال ۱۱۴ هـ . ق. هشام بن عبدالملک وی را به امارت مکه و طایف گماشت و تا زمان خلافت ولید حکومتش برقرار بود سپس ولید وی را معزول ساخت و با برادرش ابراهیم بن هشام مخزومی به عراق نزد یوسف بن عمر فرستاد و یوسف آن دو را شکنجه و آزار کرد تا هر دو درگذشتند. (اعلام زرکلی ج ۷ ص ۳۵۵).[ مَ ] (اِخ) محمد سراج الدین بن عبداللََّه الرفاعی الحسینی المخزومی که در واسط عراق به سال ۷۹۳ هـ . ق. متولد شد و در زمان خود سمت شیخ الاسلامی داشت. او راست: البیان فی تفسیر القرآن. سلاح المؤمن فی الحدیث. جلاء القلب الحزین و چند کتاب دیگر. وی در پایان عمر ساکن بغداد بود و در همانجا به سال ۸۵۵ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۷۱۸) (ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۶۴).
کلمات همقافیه با «مخزومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر