معنی مخدومی
7 بازدید
[ مَ ] (حامص) سروری. بزرگی. مخدوم بودن. فرمانروائی : سربلندان چون به مخدومی رسند خادمیّ خاک پست خود کنند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۸۲). و رجوع به مخدوم معنی اول شود.
کلمات همقافیه با «مخدومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر