معنی مخده
7 بازدید
[ مَ خَ دْ دِ ] (از ع، اِ) پشتیگاه آکندهٔ از پنبه و جز آن که بروی دشک نهاده... تکیه کنند. (ناظم الاطباء): و از وی (از خوارزم) روی مخده و قزاگند و کرباس و نمد و ترف و رخبین خیزد. (حدود العالم، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مسند از تخت و مخده ز نمط برگیرید حجله از بهو و ستاره ز حجر بگشائید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۶۰). و رجوع به مادهٔ قبل معنی اول شود.
کلمات همقافیه با «مخده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر