معنی مخدم
5 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) خادم دهنده کسی را. (از آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه خادم می دهد کسی را. آنکه نوکر و خدمتگار کرایه می دهد. (ناظم الاطباء). || کسی که حکم به خدمت کردن می دهد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || آنکه از کسی خادم و نوکر می خواهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اخدام شود.[ مُ خَ دْ دِ ] (ع ص) اسب که گرداگرد خرده گاه وی سپید باشد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تخدیم شود.[ مُ خَ دْ دَ ] (ع اِ) جای خلخال از ساق. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خرده گاه شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص) هر اسب که سپیدی ساقش کوتاه گشته گرداگرد خرده گاه پای وی شده باشد یا سپیدی از رسغ یا بعض آن گذشته باشد. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود. || بسیار خدمت شده. قوم مخدمون؛ یعنی بسیارخدم و بسیارحشم. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِ) شلوار بند نزدیک اسفل پای زن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ مِ دَ ] (ع ص) شمشیر تیز. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مخدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر