معنی مخدر
6 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) آنکه خوابیده دست و پای و سست اندام گرداند. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی یا چیزی که سست و بی حرکت می کند و موجب خواب رفتگی اعضاء می شود. (ناظم الاطباء). || درآمدهٔ در روز باران. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مقیم و آرام در خانه و یا در لانه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اخدار شود.[ مُ دِ / دَ ] (ع ص) اسد مخدر؛ شیری که بیشه و جنگل آن را پنهان کرده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ دَ ] (ع ص) پنهان در پس پرده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ خَ دْ دِ ] (ع ص) بی حس و سست کنندهٔ اندام. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بی حس کننده و سست نمایندهٔ اعضاء. (ناظم الاطباء). دوائی است که قابلیت تام را برای تأثیر قوهٔ نفسانیه از روح سلب میکند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). به داروهایی اطلاق شود که سبب بی حسی و رخوت و سستی گردد چون هروئین، تریاک، کوکائین و غیره که در طب برای بی حسی و کاهش احساس درد به کار آید و مصرف مکرر غالب آنها موجب اعتیاد و دوام استعمال مخدرها موجب بروز نوعی جنون و اختلالات عصبی می گردد. || در پرده نشاننده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آنکه می پوشاند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخدیر شود.[ مُ خَ دْ دَ ] (ع ص) بی حس و سست کرده شده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || در پرده نشانیده شده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حجاب دار و پنهان و پوشیده. (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی دوم مادهٔ قبل و تخدیر شود.
کلمات همقافیه با «مخدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر