معنی مختصر

معنی مختصر

6 بازدید
[ مُ تَ صَ ] (ع ص) چیزی که زوائد از آن دور شود و کوتاه گردد. (آنندراج). سخن کوتاه و مجمل و بطور اجمال. کوتاه و کم و برگزیده. منتخب و کوتاه شده. (ناظم الاطباء): من مدحت او چونکه همی مختصر آرم آری چو سخن نیک بود مختصر آید.فرخی. و بنده ملطفه ای پرداخته بود مختصر، این مشرح پرداختم تا رای عالی بر آن واقف گردد. (تاریخ بیهقی ادیب ص ۳۶۰). وگرت رغبت باشد که درآئی زین در بشنو از من سخنی کین سخن مختصر است. ناصرخسرو. من مدحت تو گفت ندانم همی تمام مانند تو توئی و سخن گشت مختصر. مسعودسعد (دیوان ص ۱۹۹). آن خلق را پیمبر دیگر تو می بدی کت هست علم آن و سخن گشت مختصر. مسعودسعد. از این مختصر آمد تا به ملال نینجامد. (گلستان). - مختصر کردن؛ کوتاه کردن و کم کردن. (ناظم الاطباء). کوتاه و مجمل کردن مطلبی و سخنی : چو مدح تو می گفت نتوان تمام همین جای کردم سخن مختصر.مسعودسعد. مختصر کردم چو آمد ده پدید خود نبود آن ده ره دیگر گزید.مولوی. || اندک. قلیل. (ناظم الاطباء). خرد. کوتاه : برگ مهمانی تو ساخته ام گرچه بس ساخته ای مختصر است.خاقانی. گر عزیز است عمر مختصر است من بدین عمر مختصر چه کنم.عطار. دل مبند ای حکیم بر دنیا که نه چیزی است جاه مختصرش.سعدی. - مختصرنظر؛ کوتاه نظر: نظر همی کنم ار چند مختصرنظرم به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۹۹). و رجوع به ترکیب بعد شود. - مختصرنظری؛ کوتاه نظری. (از آنندراج): تا کی به مختصرنظری جسم و جان نهی این از فروغ آتش و آن از نمای خاک. خاقانی (آنندراج). و رجوع به ترکیب قبل شود. || کوچک و حقیر: به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید چو باشه در پی هر صید مختصر نرود. حافظ. || حقیر. ناچیز. (ناظم الاطباء). بی ارزش : نزدیک تو کیهان مختصر شد هر چیز جهان مختصر نباشد.ناصرخسرو. به وام کن زر و زین مختصر مرا دریاب چه وام خیزد از این مختصر پدیدار است. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۴۲). من که خاقانیم نموداری مختصر دیده ام ز طالع خویش.خاقانی. مقدور من سری است که در پایت افکنم گر زانکه التفات بدین مختصر کنی.سعدی. این چنین مختصری ساخته شد که دو عالم ببرش مختصراند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۵۹). - مختصرشکل؛ خرداندام. حقیرالجثه : خرسی دستور مملکت او بود همیشه اندیشهٔ آن کردی که این دو یار مختصرشکل که رجوع به معظمات امور با ایشان است روزی به تعرض منصب من متصدی شوند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۰۴). - مختصر گرفتن؛ ناچیز شمردن. حقیر و بی اهمیت دانستن : هلاک نفس به نزدیک طالبان مراد اگر چه کار بزرگ است مختصر گیرند. سعدی. || فرومایه. (ناظم الاطباء). || ناچیز. پست : آن زبانی که نباشد سخنش همره دل نشمرد جان خردمند بجز مختصرش.سنائی. نظر همی کنم ار چند مختصرنظرم به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم.سنائی. || کوچک. که مساحت آن بسیار نیست. محدود: مسقط رأس او (کرکوز) دیهی است مختصر بر چهارفرسنگی «بیش بالیغ» نام آن یرلیغ. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۲۲۵). به حکم آنکه این خطهٔ مختصر که مسقط رأس این ضعیف است در تصرف دیوان این پادشاه بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۳). || بی اهمیت. پست : تا به کاری مختصرش نصب کردند. (گلستان). || ناقص و ناتمام : گفته بودی که تمامم به وفا برو ای شوخ که بس مختصری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۹۰).
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) کسی که نزدیکترین راه رود در رفتن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که نزدیک ترین راه را در رفتن می گیرد. (ناظم الاطباء). || کوتاه کنندهٔ سخن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گیرنده به دست. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || دورکننده زوائد را از چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختصار شود.
[ ] (اِخ) قریه ای است سه فرسخی میانهٔ جنوب و مغرب آباده. (فارسنامهٔ ناصری).

کلمات هم‌قافیه با «مختصر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید