معنی مخبون
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) جامهٔ درنوشته و دوخته. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جامهٔ دولاشدهٔ دوخته شده. (ناظم الاطباء). || طعام پنهان کرده و نهاده برای روز سختی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). طعام نهاده برای روز سختی. (ناظم الاطباء). || دست پنهان کردهٔ در زیر بغل و یا در زیر جامه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || (در اصطلاح عروض)... و چون از «فاء» در فاعلاتن «الف» بیندازند فعلاتن شود و فعلاتن چون از فاعلاتن منشعب باشد آن را مخبون خوانند. (المعجم چ مدرس رضوی ص ۵۳). و رجوع به خبن شود.
کلمات همقافیه با «مخبون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر