معنی مخبول
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مصروع . (ناظم الاطباء). || پریشان عقل. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دلشده. (مهذب الاسماء). || (در اصطلاح عروض) چون هر دو سبب این جزو [ یعنی مستفعلن ] بدین زحاف ناقص می شود و آنکه بنفس خویش مستثقل می آید آن را مخبول خواندند. (المعجم، با مقابلهٔ مدرس رضوی چ ۱ ص ۴۱). - مخبول مذال؛ چون در مستفعلن خبل و اذالت جمع شود به صورت فعلتان درآید آن را مخبول مذال گویند. (از المعجم، با مقابلهٔ مدرس رضوی چ ۱ ص ۴۱).
کلمات همقافیه با «مخبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر