معنی مخبط
6 بازدید
[ مِ بَ ] (ع اِ) عصا که بدان برگ درخت ریزند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج، مَخابِط. (از اقرب الموارد).[ مُ بَ ] (ع ص) بیمار و دردمند و آزرده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ بِ ] (ع ص) سرفرودآورنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ مُ خَ بْ بَ ] (ع ص) درهم آمیخته. (غیاث) (آنندراج) آشفته و پریشان عقل. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || فاسد و تباه. (آنندراج). فاسد. (ناظم الاطباء): هم مخبط دینشان و حکم شان از پی طومارهای کژبیان.مولوی. - مخبط شدن؛ فاسد شدن. درهم و ناموزون شدن. بهم خوردن و تباه شدن : چون مخبط شد اعتدال مزاج نه عزیمت اثر کند نه علاج. (گلستان). - || در تداول به معنی دیوانه شدن آمده است. - مخبط کردن؛ آشفته و تباه و پریشان ساختن : سلجوقیان بعد از شکست خصمان... جملهٔ دیار خراسان آشفته و مخبط کردند. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «مخبط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر