معنی مخالطت
6 بازدید
[ مُ لَ طَ ] (ع مص) با کسی درآمیختن. (غیاث). آمیزش به طور انس و درآمیختگی با کسی. (ناظم الاطباء): بنده ای که در حرم مخدوم بی استحقاق منزلت اعتماد یابد و به مخالطت ایشان بر اسرار واقف گردد و بدان مغرور شود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۸۲). ملک گفت مخالطت تو بر ما حرام است. گفت مخالطت چهار چیز متعذر است. (کلیله و دمنه، ایضاً ص ۳۸). کیست که... بر... فتان مخالطت گزیند و در حسرت و ندامت نیفتد. (کلیله و دمنه). مرا در عهد جوانی با جوانی اتفاق مخالطت افتاد. (گلستان). سیم خوبروئی که درون صاحبدلان به مخالطت او میل کند. (گلستان). و از سماع و مخالطت حظی برگرفتمی. (گلستان).
کلمات همقافیه با «مخالطت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طت» برای سرودن شعر