معنی مخاض
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (ع مص) (از «م خ ض») درد زه خاستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). درد زه گرفتن زن و جز آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد): ذکر حمل مریم و نخل و مخاض ذکر یحیی و زکریا و ریاض. مولوی (مثنوی). || نزدیک به زادن رسیده شدن. (منتهی الارب). نزدیک به زادن رسیدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || باردار شدن. مخضت الشاة؛ باردار شد آن گوسفند. (ناظم االاطباء).[ مَ ] (ع اِ) (از «خ وض») جِ مخاضة. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مخاضة شود.[ مَ ] (ع اِ) شتران آبستن یا شتران آبستن دوماهه، لا واحد لها من لفظها و واحدها خلفة نادر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). شتران آبستن دوماهه. (ناظم الاطباء). || خران آبستن. (ناظم الاطباء). || شترمادگان گشن گذاشته در آنها چندان که از اضراب باز مانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || درد زه یعنی دردی که به وقت ولادت زنان را لاحق می شود. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به مادهٔ قبل شود || در نصاب مراد از مخاض، ابن مخاض باشد. (غیاث). - ابن مخاض؛ شتربچه ای که به سال دوم درآمده باشد و اگر چه ماده باشد بنت مخاض نامند. (غیاث). - || شتربچه ای که مادرش گشنی یافته باشد. بنت مخاض و ابنة، مخاض مؤنث. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || شتربچه به سال دوم درآمده بدان جهت که مادرش لاحق به مخاض یا به شتران آبستنی گردد اگر چه آبستن نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || شتربچه که مادرش خود آبستن شده یا شترانی که درو بود. (منتهی الارب) (آنندراج). شتربچه ای که مادرش حامله باشد یا مادرش در میان شتران آبستن باشد اگر چه خود آبستن نباشد. (از محیط المحیط). ج، بنات مخاض. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع مص) در کاری درآمدن. || (اِ) جای درآمدن. (آنندراج) (غیاث).
کلمات همقافیه با «مخاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر