معنی مخاصمة
5 بازدید
[ مُ صَ مَ ] (ع مص) مخاصمه. با کسی خصومت کردن. (زوزنی). با کس داوری کردن. (تاج المصادر بیهقی). با یکدیگر خصومت کردن. (ترجمان القرآن). پیکار کردن با کسی. (منتهی الارب) (آنندراج). مجادله و منازعه. (از اقرب الموارد). مخاصمه. با هم خصومت و دشمنی کردن. (غیاث): احیاناً میان ایشان اختلاف واقع می گشت و از سر تکبر و ترفع منازعه و مخاصمه ظاهر می شد. (سلجوق نامهٔ ظهیری چ خاورص ۲۸).
کلمات همقافیه با «مخاصمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر